زایل گردانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زایل گردانیدن . [ ی ِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) نابودساختن . دفع کردن . زایل کردن : پس خدای عز و جل رحمت کرد و آن قحط را زایل گردانید. (فارسنامه ٔابن البلخی ص ٨٣). رجوع به ازاله و زایل کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زایل گردانیدن . [ ی ِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) نابودساختن . دفع کردن . زایل کردن : پس خدای عز و جل رحمت کرد و آن قحط را زایل گردانید. (فارسنامه ٔابن البلخی ص ٨٣). رجوع به ازاله و زایل کردن شود.