زایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ ع. زائل ] (اِفا.) زوال یابنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ ع. زائل ] (اِفا.) زوال یابنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زایل . [ ی ِ ] (ع ص ) زائل . رونده و دگرگون شونده . (اقرب الموارد). الا کل شی ٔ ماخلااﷲ باطل و کل نعیم لامحالة زائل . لبید. حال ز بی فعل اگر بفعل بگردد آن ازلی حال بود محدث و زایل . ناصرخسرو. چه بزرگ غبنی و عظیم عیبی باشد باقی را بفانی و دایم را بزایل فروختن . (کلیله و دمنه ). ◄ دورشونده از جای . متنحی . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دورشونده . و فارسیان از این معنی تجرید نموده با لفظ شدن وکردن استعمال نمایند. (آنندراج ). ◄ زایل الظل ؛ قائم الظهیرة. وزال زائل ُ الظل ؛ یعنی قام قائم الظهیرة. (اقرب الموارد). زال زائل الظل ؛ ایستاد نصف النهار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زال زائل الظل ؛ یعنی ایستاد ایستاده ٔ پیشین و دور و جدا شد سایه . (ترجمه ٔ قاموس ). ◄ لیل زائل النجوم ؛ یعنی شب دراز. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ شب بی ستاره . (ناظم الاطباء). و رجوع به زایل شدن، زایل گشتن، زایل گردانیدن، زایل نمودن و زایل کردن شود. ◄ آنکه دور کند کسی را از جائی . ازاله، و شاید بدین معنی از زیل (اجوف یائی ) باشد. (اقرب الموارد). رجوع به ازالة و تنحیة شود.
زایل . [ ی ِ ] (ع اِ) خانه ٔ... در حساب رمل، دلیل مئات است و زایل ضعیف است ... و نقطه در زایل دلیل بر ماضی است و نیز دلیل است بر عدم حصول مطلوب . (از کشاف اصطلاحات الفنون : وتد) و رجوع بزایل وتد در این لغت نامه شود. ◄ بیوت ... (در اصطلاح منجمان )، بیت های مقدم بر بیتهای اوتاد است . رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون، ذیل بیت و به زایلة در این لغت نامه شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
ستردن، زدودن، زدایش
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی