زایرنواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زایرنواز. [ ی ِ ن َ ] (نف مرکب ) زائرنواز. آنکه سائلان، شاعران و کسانی را که بقصد زیارت او روند بنوازد و گرامی دارد : خدایگان خردپرور مروت ورز بلندهمت و زایرنواز و حرمت دان . فرخی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زایرنواز. [ ی ِ ن َ ] (نف مرکب ) زائرنواز. آنکه سائلان، شاعران و کسانی را که بقصد زیارت او روند بنوازد و گرامی دارد : خدایگان خردپرور مروت ورز بلندهمت و زایرنواز و حرمت دان . فرخی .