زاکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاکی . (ع ص ) نامی . رشد و نمو کننده : علی الحسب الزاکی الرفیع شفیق . (اقرب الموارد). ◄ آنکه در رفاه و نعمت بسر برد. (اقرب الموارد). ◄ مرد پاکیزه و نیکو. (منتهی الارب ).
زاکی . (ع ص ) از زکو، پاکیزه و نیکو. (اقرب الموارد) : صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز و هات شمسةَ کرم مطیّب زاکی . حافظ.
زاکی . (اِخ ) ابن کامل قطیفی مکنی به ابوالفضائل و ملقب به اسیرالهوی و مهذب هبتی شاعر متوفی ٥٤٦ هَ . ق . است . وی شاعری رقیق الشعر، ادیب و فاضل بود. و این چند بیت نمونه ای از اشعار اوست : عیناک لحظهما امضی من القدر و مهجتی منهما اضحت علی خطر یا احسن الناس لولا انت ابخلهم ماذا یضرک لو متعت بالنظر. در قصیده ای دیگر گوید: عجبت من جفنه بالضعف منتصراً علی القلوب و یقوی و هو منکسر شهود صدق غرامی فیک اربعة الوجد و الدمع و الاسقام و السهر. (از معجم الادباء ج ١١ صص ١٥١ - ١٥٣).