زاکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاکان . (اِخ ) قبیله ای است ازعرب که در قزوین سکونت ورزیدند. (منتهی الارب ). زاکان قبیلة من العرب سکنوا قزوین منهم المغنی الفصیح الباقعة نادرة الزمان عبید الزاکانی صاحب المقامات بالفارسیة علی اسلوب المقامات الحریریة. (تاج العروس ). و رجوع به ماده ٔ ذیل شود و رجوع به تاریخ گزیده و زاکانیان و زاکانی شود. (تاریخ گزیده چ لیدن ص ٨٤٦).
زاکان . (اِخ ) قریه ای است به قزوین و آن عامیانه و مخفف زاجکان است . و در دواوین زاجکان نویسند و در این قریه معدن زاج باشد و عبید زاکانی شاعر از همین قریه است . مؤلف آنندراج آرد: قصبه ای است از توابع شهر قزوین و اصل آن زاجکان است که کان زاج سیاه بسیار دارد. (آنندراج ). مرحوم ناظم الاطباء آرد: جائی است در نزدیکی شهر قزوین . (ناظم الاطباء). در فرهنگ جغرافیائی ایران آمده است : دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین . واقع در ١٥کیلومتری شمال باختری قزوین و ٥کیلومتری جاده در منطقه ای معتدل . سکنه ٔ آن ١٧٠ تن، از طائفه ٔ چگینی اند وبزبان کردی و فارسی تکلم میکنند. آب آن از قنات و در بهار از رودخانه ٔ خرمن سوخته تأمین میشود و محصول آن غلات، یونجه و جالیز است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١). و رجوع به تاریخ گزیده، ترجمه ٔ تاریخ ادبیات ادوارد براون ج ٣ ص ٢٦٤ و زاکان و زاکانیان شود.
زاکان . (اِخ )دهی است جزء دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوین، واقع در ١٦کیلومتری جنوب آوج و ١٠کیلومتری جاده . منطقه ٔ آن کوهپایه و سردسیر است . سکنه ٔ آن ٢١٧ تن اند که بزبان ترکی تکلم میکنند. آب آن از چشمه و دارای محصول بنشن و عسل است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).