زاویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ ع. زاویة ]<BR>۱- (اِ.) کنج، گوشه.<BR>۲- کرانه.<BR>۳- خانه.<BR>۴- خلوتخانهای در خانقاه مخصوص عبادتِ زاهدان.<BR>۵- در ریاضی شکلی که از تقاطع دو خط یا دو سطح پدید آید، گوشه باز (فره).<BR>۶- گونیا.<BR>۷- جامه و پلاس و باروبنة درویشان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ ع. زاویه ] ۱- (اِ.) کنج، گوشه. ۲- کرانه. ۳- خانه. ۴- خلوتخانهای در خانقاه مخصوص عبادتِ زاهدان. ۵- در ریاضی شکلی که از تقاطع دو خط یا دو سطح پدید آید، گوشه باز (فره). ۶- گونیا. ۷- جامه و پلاس و باروبنه درویشان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاویة. [ ی َ ](اِخ ) موضعی است در بصره . (اقرب الموارد). موضعی است در بصره که در آن جا میان حاجیان و عبدالرحمن بن اشعث جنگ واقع شد. (منتهی الارب ) (تاج العروس ). موضعی است نزدیک بصره و جنگ معروف عبدالرحمن بن محمدبن اشعث با حجاج بسال ٨٣ هَ . ق . در آنجا واقع گردیده است . (از معجم البلدان ). طبری آرد: علی (ع ) چون بزاویه ٔ بصره رسید (پیش از شروع جنگ جمل ) چند روزی اقامت کرد... سپس از زاویه خارج گردید و در محل قصر عبیداﷲبن زیاد بسال ٣٦ هَ . ق . با طلحه و زبیر و عایشه و لشکریان ایشان روبرو گردید. (تاریخ طبری چ نلدکه ج ٦ ص ٣١٧٤). خوندمیر آرد: آن حضرت بعد از طی منازل بنواحی بصره رسیده زاویه را مضرب خیام عساکر... گردانید. (حبیب السیر ج ١ ص ٥٢٩). و رجوع به زاویه (وقعه الَ ...) و زاویه (یوم الَ ...) شود.
زاویة. [ ی َ ] (ع ص ) مؤنث از زوی، یزوی، زیاً؛ گردآورنده . و زاویه بمعنی رکن خانه نیز از این معنی مأخوذ است، زیرا گوئی یک قسمت از خانه را فراهم آورده است . (تاج العروس ). گردآورنده . (شمس اللغات ).
زاویة. [ ی َ ] (اِخ ) قریه ای است به موصل . (تاج العروس ).
مترادف و متضاد واژهدان
کنج، گوشه بیعت، خانقاه، دیر، صومعه، عبادتخانه، معبد، تکیه خلوتخانه، خلوتکده خانه، مسکن حجره، غرفه
فرهنگ طیفی واژهدان
گوشه، زاویه قائمه (راست)، زاویه نیمصفحه، زاویه حاده (تند)، زاویه منفرجه (باز) کنج، اکناف، حفره نوک، منقار
واژگان فارسی سره واژهدان
گونیا، گوشه، گوش، کنج، سوک