زاوهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاوهی . [ وَ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن مثنی بن سعید از ائمه ٔ حدیث و منسوب به ولایت زاوه (از رساتیق نیشابور) است . وی از اسحاق حنظلی و علی بن حجر و جمعی از امامان علم حدیث روایت دارد. (از معجم البلدان ). و رجوع به زاوه شود.
زاوهی . [ وَ ](اِخ ) قطب الدّین ترک فرزند شاهور از مشاهیر عرفای قرن ٦ و اوایل قرن ٧ هجری و از مشایخ شیخ عطار است . مؤلف آنندراج گوید: بعد از آنکه قطب الدین حیدر ترک از ترکستان به خراسان آمد. و آنجا [زاوه ] منزل گزیده و بجوار رحمت ایزد رسیده در آنجا مدفون شده [ زاوه ]به تربت حیدریه مشهور و موسوم شده و او در پانصد و نود و هفت رحلت یافته و در مدح پیروان او گفته اند: سال دیگرگر بمانی قطب دین حیدر شوی . و سید حیدر تونی غیر وی است و مزارش در شهر تبریز معروف . (آنندراج ). حمداﷲ مستوفی آرد: حمداﷲ قطب الدین حیدرزاده وفاتش در سنه ٔ ثمان و عشر و ستمائه مردی صاحب وقت بود گروه جندرنان متابع او اند. (تاریخ گزیده چ لندن ص ٧٩٣). دولتشاه آرد: شیخ عطار در طفولیت نظر از قطب عالم قطب الدین حیدر یافته و کدکن که مولد شیخ است در نواحی زاوه است و پدر شیخ ابراهیم بن اسحاق عطار کدکنی است مرید قطب الدین حیدر بوده و شیخ عطار حیدرنامه بجهت قطب عالم در ایام شباب بنظم آورده، چون در اوان شباب بوده هرچند بسخنان شیخ مانند نیست، اما بتحقیق سخن شیخ است و بعضی میگویند که حیدریان آن نظم را بر شیخ بسته اند و آن اعتقاد غلط است . اما قطب الدین حیدر از ابدال بوده و مجذوب مطلق است . محققان معتقد حیدرند. مردی صاحب باطن بوده است و اهل ریاضت، و یکصد و ده سال و بعضی گویند یکصد و چهل سال عمر یافته و از نژاد خانان ترکستان است و پدر او را شاهور نام بوده و او از مادر مجذوب متولد شده و کرامات و مقامات او مشهور است و در تاریخ سنه ٔ سبع و تسعین و خمسمائه رحلت کرده و به زاوه مدفون است و بعضی وفات او را در سنه ٔ اثنی و ستمائه نیز نوشته اند. (تذکره ٔ دولتشاه چ لیدن ص ١٩٢). مؤلف حبیب السیر آرد: قطب الدین حیدرزاده که جماعت حیدریان بدو منسوب اند در ٦١٨ وفات یافت و در قصبه ٔ تربت که از محالات ولایت زاوه است مدفون گشت . (از حبیب السیرچ خیام ج ٢ ص ٣٤٢). مرحوم دکتر غنی آرد: تاریخ وفات قطب الدین زاوی در تاریخ گزیده ٦١٨ و در مجمل فصیحی ٦١٣ آمده . (تاریخ تصوف دکتر غنی ج ٢ ص ٤٠٣). و رجوع به قطب الدین حیدر شود.
زاوهی . [ وَ ] (اِخ ) جمیل بن محمدبن جمیل مکنی به ابوالحسن . وی از حاتم بن محبوب شامی و دیگر مشایخ هرات استماع حدیث کرد و حاکم ابوعبداﷲ حافظ از وی روایت دارد و گوید: وی نزدیک باب ابی العباس برای من نقل حدیث کرده است . (از انساب سمعانی ). و رجوع به تاج العروس شود.