زاهری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) (اِمر.)<BR>۱- گیاه خوشبو.<BR>۲- بوی خوش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) (اِمر.) ۱- گیاه خوشبو. ۲- بوی خوش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاهری .[ هَِ ] (اِ) بوی خوش را گویند و بجای راء بی نقطه زای نقطه دار هم آمده است . (برهان قاطع) (رشیدی ). مأخوذ از تازی، بوی خوش . (ناظم الاطباء). بوی خوش باشد. (لغت فرس اسدی ص ٥٢٧). بوی خوش باشد و ممکن است مأخوذ از لفظ زهر بمعنی شکوفه ٔ عربی باشد. (فرهنگ نظام ). قسمی عطر و بوی خوش . (از صحاح الفرس ) : تا پدید آمدت امسال خط غالیه بوی غالیه خیره شد و زاهری عنبر خوار. عماره ٔ مروزی . و رجوع به آثار و احوال رودکی ص ١١٩٥ شود. ◄ (حامص ) روشنائی . (ناظم الاطباء).
زاهری . [ هَِ ری ی ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمد دندانقانی متولد در ٣٣٦ هَ . ق . و متوفی در ٤٢٩ هَ . ق . مردی عالم و زاهد و واعظ و محدث و از شاگردان ابوعلی زاهر فقیه سرخسی است . وی فقه و حدیث را نزد ابوعلی فرا گرفت و از این روی او و فرزندش ابوالقاسم به زاهری شهرت یافتند. از استاد خود ابوعلی زاهر و جمعی دیگر از مراوزه (مرویان ) مانند ابوالعباس احمدبن سعید معدانی و ابوالقاسم بن محمد مفسر نیشابوری نقل حدیث کرده است و فرزند وی ابوالقاسم زاهری و همچنین ابوحامد احمدبن محمدشجاعی و ابوالفضل محمدبن احمدبن ابی جعفر طبسی و دیگران از وی روایت دارند.(از انساب سمعانی ). و رجوع به زاهری اسماعیل شود.
زاهری . [ هَِ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب به زاهر و لقب جمعی از محدثان و فقها است که منسوب اند به زاهربن عمرو کندی مولای عمروبن حمق یا زاهربن اسود صحابی و یا ابوعلی زاهر و یا وادی واقع میان مکه و تنعیم . رجوع به ذیل هر یک از این عناوین شود.