زامل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زامل . [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چنانه بخش شوش شهرستان دزفول . واقع در ٤٢ هزارگزی جنوب باختری شوش و ٤٥ هزارگزی باختری راه اهواز به دزفول . منطقه ٔ آن دشت، گرمسیر مالاریائی است و سکنه ٔ آن ٤٥٠ تن اند که بزبان عربی و فارسی تکلم میکنند. آب آن از قنات و محصول آن غلات، برنج و کنجد است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
زامل . [ م ِ ] (اِخ ) ابن عبید جذامی شاعر دلاور و از یاران معاویه در جنگ صفین است . وی بهمراهی معاویه از دمشق به صفین رفت در صفین، اسیری در حالی که این دو بیت را میخواند بدو حمله کرد: یا صاحب السیف الحصیب المضرب و صاحب الجوشن ذاک المذهب هل لک فی طعن الغلام مجرب یحمل رمحاً مستقیم الثعلب . زامل بر او حمله برد و با نیزه او را زد و از اسب افکند و کشت . (از تاریخ ابن ابی عساکر ج ٥).
زامل . [ م ِ ](اِخ ) ابن عفیر طائی از شعرای عصر جاهلی عرب و معاصر حارث اصغر از ملوک غسانی شام بوده است و پدرش که بر طبق گفته ٔ برخی عقیل نام داشته و همچنین مادرش از قبیله ٔ کلب [ از قبائل قریش ] بوده اند. پس از حوادثی که در حجاز در زندگی زامل رخ داد به شام مهاجرت کردو به حارث اصغر پیوست . وقتی وظیفه ٔ مستمری که از حارث دریافت میداشت بتأخیر افتاد و زامل برای یادآوری وی قصیده ای ساخت که چند بیت زیر از ابیات آن است : ابلغ الحارث المردد فی المجد و فی المکرمات حداً فحداً لیس یستعذب الغریب مقاماً فی سوی ارضه و ان نال جدا. (از تاریخ ابن عساکر ج ٥) (معجم البلدان چ دمشق ).