زاغج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاغج . (اِخ ) یکی از منزلهای راه قدیم میان قلعه ٔ بیرمی کمازان و قلعه ٔ ارومیه بوده است . گلستانه آرد: سه منزل راه طی نمودند [علم خان و اسراء زندیه ] در منزل چهارم که مشهور به زاغج بوده نامداران زندیه را بنهج مسطور سوار الاغها کرد. (مجمل التواریخ گلستانه ص ٢٢٦).
زاغج . [ غ ِ ] (اِ) بمعنی زاغ است که مرغ سیاه منقار سرخ باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). و سامانی گوید: مخفف زاغیجه و زاغچه است و زاغیژه نیز درست است . (آنندراج ) : دلا بنال که رفتند بلبلان چمن وطن گرفته بگلزار عکه و زاغج . درویش سقا (از آنندراج ). همین شاهد را برای زاغچ آورده اند. رجوع به زاغچ شود.