فرهنگ لغت

زاغ چشم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زاغ چشم . [ چ َ / چ ِ ](ص مرکب ) کنایه از کبودچشم . (آنندراج ) : دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم بلند و سیه خایه و زاغ چشم . فردوسی . که در چین زاغ چشمی نام فرهاد که در صنعت تراشی بوده استاد. ملافوقی یزدی (از آنندراج ). زال کند سرمه در داغ چشم گاو پس از مرگ شود زاغ چشم . امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ). و رجوع به زاغ شود.

معنی زاغ چشم | فرهنگ لغت