زاغ رنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (ص مر.) هر چیز سیاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (ص مر.) هر چیز سیاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاغ رنگ . [ رَ ] (ص مرکب ) برنگ زاغ . کنایت از شب و هر چیز سیاه : برآمد زاغ رنگ و ماه پیکر یکی میغ از فراز کوه قارن . منوچهری . چو روز سپید از شب زاغ رنگ برآمد چو کافور از اقصای زنگ . نظامی . همه زیور روم شد زاغ رنگ بروم اندر آمد شبیخون زنگ . نظامی .