زاعق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاعق . [ ع ِ ] (ع ص ) آنکه بانگی برآرد که چهارپایان متفرق شوند و رم کنند. (از تاج العروس ) : ان علیها فاعلمن سائقاً لامبطنا ولا عنیفاً زاعقاً. راجز (از تاج العروس ). ◄ گفته شده است راه برنده ٔ چهارپایان که هنگام سوق بانگی سخت برآرد. (از تاج العروس ).