زاعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاعب . [ ع ِ ] (ع ص، اِ) هادی سیاح . (از اقرب الموارد). هادی بسیاررونده و سیرکننده در زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نوک نیزه ای . (ناظم الاطباء). ◄ سیل که وادی را پر کند. (از اقرب الموارد).
زاعب . [ ع ِ ] (اِخ ) شهری است . (از اقرب الموارد). و رجوع به آنندراج شود.
زاعب . [ ع ِ ] (اِخ ) مردی است از خزرج که نیزه میساخته و نیزه های مشهور به زاعبیه منسوب بدو است . (از اقرب الموارد). و رجوع به آنندراج و ناظم الاطباء شود.