زاریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص ل.) زاری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص ل.) زاری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاریدن . [ دَ ] (مص ) ناله کردن . (آنندراج ). گریه و زاری کردن . موئیدن . گریه ٔ زار کردن : چه موئی چه نالی چه گریی چه زاری که از ناله کردن چوما بی نوالی . فرخی . بریده شد نسبم از سیادت و ملکت بدین دو درد همی گریم و همی زارم . سوزنی . سعدی اگر خاک شود همچنان ناله و زاریدنش آید بگوش . سعدی . هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد. سعدی . عیبش مکنید هوشمندان گر سوخته خرمنی بزارد. سعدی . بلی شاید که مهجوران بگریند روا باشد که مظلومان بزارند. سعدی . ◄ شکایت پیش کسی بردن . استعانت . التماس . یاری خواستن : از دست چنین دشمن بحضرت من بنال و میزار. (بهأولد). از جور تو هم به تو زاریم وز دست تو هم بر تو نالیم . سعدی . و رجوع به زار و زاری شود.