زاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمص.)<BR>۱- گریه سوزناک.<BR>۲- بانگ و فغان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حامص.) خواری، زبونی.
(اِمص.) ۱- گریه سوزناک. ۲- بانگ و فغان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاری . (اِخ ) شاعرعثمانی معاصر سلطان بایزیدخان است . وی اهل اسکوب بوده و بترکی غزل میگفته است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
زاری . (اِخ ) تخلص شاعری است از مملکت عثمانی اهل استامبول . این شاعر که گاه سوزنی نیز نامیده میشود بسیار عیاش بودو در ٩٦٠ هَ . ق . درگذشت . (از قاموس الاعلام ترکی ).
زاری . (اِخ ) یحیی بن خزیمة و منسوب به زار اشتیخن است . وی از عبداﷲبن عبدالرحمن سمرقندی علم حدیث فراگرفته و از طیب بن محمدبن حشویه سمرقندی روایت کند. (از معجم البلدان ) (تاج العروس ). و در تاج العروس آمده : زاری برطبق ضبط ابن حجر است بنقل از ادریسی . اما سمعانی آن را زازی ضبط کرده است .
مترادف و متضاد واژهدان
افغان، الحاح، بیتابی، تضرع، ضجه، ضرع، فغان، گریه، لابه، ناله، ندبه بیچارگی، خواری