زارنالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زارنالی . (حامص مرکب ) عاجزنالی . (آنندراج ). ضعیف نالی . (غیاث اللغات ). شکست خورده و مغلوب شده ٔ نالان . (ناظم الاطباء) : ز قهر داورم اندیشه میشود مانع که زارنالی خود را بداوری ببرم . ظهوری (از آنندراج ). بعد از این در کوی جانان زارنالی میکنم از دل سخت نکویان رحم را دزدیده ام . وحید (از آنندراج ).