زارع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) کشاورز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) کشاورز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زارع . [ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از زرع .برزگر. (دهار). زراعت کننده . (آنندراج ) : خود گرفتم به حکم صاحب شرع زارع غاصب است مالک زرع . دهخدا (دیوان ص ١٠٩).
زارع . [ رِ ] (اِخ ) نام سگی است و بدین مناسبت سگان را اولاد زارع نامند. (از تاج العروس ) (اقرب الموارد).
زارع . [ رِ ] (اِخ ) لقب ابوزرعة رازی، حافظ مشهور است . (از تاج العروس ).
واژگان فارسی سره واژهدان
کشتکار، کشاورز، کدیور، برزگر