زارح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زارح . [ رَ ] (اِخ ) یکی از بنی شمعون (سفر اعداد ٢٦:١٢ و یکم تواریخ ایام ٤:٢٤) که در سفر پیدایش ٤٦:١٠ صوحر خوانده شده است . (قاموس کتاب مقدس ).
زارح . [ رَ ] (اِخ ) شخصی لاوی از بنی جرشون . (یکم تواریخ ایام ٦:٢١ و ٤١) (قاموس کتاب مقدس ).
زارح . [ رَ ] (اِخ ) فرزند رعوئیل ابن عیسو و در سفر پیدایش ٣٦:١٣ و ١٧ و ٢٣ و یکم تواریخ ایام ١:٣٧ مذکور است . (قاموس کتاب مقدس ). و بستانی آرد: یکی از امیران ادومی است و یوبایب بن زارح بصری گویا از دودمان وی بوده است . (سفر تکوین ٣٦: و ١٢ و ١٧:٣٣) (از دائرة المعارف بستانی ).