فرهنگ لغت

ریشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ریشتن . [ ت َ ] (مص ) رشتن و ریسمان کردن . (ناظم الاطباء). غزل . رشتن . (یادداشت مؤلف ). ریستن . ریسیدن . (آنندراج ). رجوع به مترادفات کلمه شود. ◄ کوشش کردن . ◄ آهسته سخن گفتن . ◄ معاف کردن . عفو نمودن . آزاد کردن . رهانیدن . (ناظم الاطباء).

معنی ریشتن | فرهنگ لغت