ریزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریزی . (حامص ) خردی و کوچکی . مقابل درشتی . (یادداشت مؤلف ). ◄ رحمت و شفقت . (ناظم الاطباء). ریزش . بخشش و عطا. (از آنندراج ). ◄ (ص ) سرشار. (ناظم الاطباء). در متن های دیگر دیده نشد.
ریزی . (حامص ) حاصل مصدر از ماده ٔ مضارع ریختن (ریز).همیشه به صورت ترکیب استعمال شود، مانند: پی ریزی، توپ ریزی، خاک ریزی، ساچمه ریزی، طرح ریزی، مجسمه ریزی و غیره . رجوع به هریک از ترکیبات بالا در جای خود شود. ♦ پی ریزی ؛ پی افکنی . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ طرح ریزی ؛ نقشه کشی . (فرهنگ فارسی معین ).