ریزه کاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریزه کاری . [ زَ / زِ ] (حامص مرکب ) باریک بینی . دقت . (ناظم الاطباء): تبتین ؛ ریزه کاری و باریک بینی کردن . (منتهی الارب ). ◄ زیرکی . وقوف داری . (ناظم الاطباء). ◄ خوشکاری . ظرافت . لطافت . (ناظم الاطباء). ترسیم دقیق اشکال و نقشهای ظریف با ارائه ٔ کوچکترین اجزای شی ٔ در یک اثر هنری (نقاشی، مجسمه سازی، خطاطی، رقص و غیره ). (فرهنگ فارسی معین ). خورده کاری . (غیاث اللغات ). مرادف خورده کاری . کارهای نازک سرانجام دادن . (آنندراج ) : نباشد مست می با چشم بازش خبر از ریزه کاری های نازش . محسن تأثیر (از آنندراج ). درنمی آید به چشم همتم نقش دو کون می کند طراح قسمت ریزه کاریها عبث . طغرا (از آنندراج ). تعتد؛ ریزه کاری کردن در کار. (منتهی الارب ).