ریزه خوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریزه خوار. [ زَ / زِ خوا / خا ] (نف مرکب ) ریزه خور. که خرده های ریز پس مانده ٔ کسی را بخورد. ریزه خور : درگاه سیف دین را نقد است خوان رضوان ادریس ریزه خوارش و ارواح میده آور. خاقانی . جهد کن تا ریزه خوار خوان دل باشی از آنک نسر طائر را مگس بینی چو دل بنهاد خوان . خاقانی . ♦ ریزه خوار احسان یا نعمت یا انعام کسی ؛ متنعم از نعمت و احسان وی . مرهون منت و احسان او: ریزه خوار خوان انعام توایم . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به ریزه خور شود.