ریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریة. [ رَی ْ ی َ ] (ع اِمص ) سیرابی . (ناظم الاطباء). لغتی است در ریَّة. (منتهی الارب ). ◄ (ص )عین ریة؛ چشمه ٔ بسیارآب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) دیدار نیک، گویند: الحمدﷲ علی ریتک ؛ ای رؤیتک . (ناظم الاطباء).
ریة. [ ری ی َ ] (ع اِمص ) سیرآبی، گویند: من این ریتک ؛ ای من این ترتوون الماء. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) عین ریة؛ چشمه ٔ بسیارآب . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
ریة. [ ی َ ] (ع مص ) وری . (ناظم الاطباء). افروخته شدن آتش . (منتهی الارب ). ◄ آتش جستن از آتش زنه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بیرون شدن آتش از آتش زنه . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به وُری ّ شود. ◄ آگنده شدن مغز استخوان . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بخوردن ریم جوف مردم را. (تاج المصادر بیهقی ).