ریب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ یا رِ یْ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) دو دل شدن.<BR>۲- (اِمص.) دو دلی.<BR>۳- (اِ.) شک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ یا رِ یْ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دو دل شدن. ۲- (اِمص.) دو دلی. ۳- (اِ.) شک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریب . [ رَ ] (ع اِ) حوادث زمانه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). گردش روزگار. (دهار) (از اقرب الموارد). حوادث روزگار. (صراح اللغة). ♦ ریب المنون ؛ سختی های زمانه . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). حوادث روزگار. (غیاث اللغات ) (ترجمان القرآن ). حوادث و اسباب موت . (مجمل اللغة) : صحن خانه پر ز خون شد زن نگون مرد او و برد جان ریب المنون . مولوی . عقل جزوی گاه خیره گه نگون عقل کلی ایمن از ریب المنون . مولوی . ◄ شک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (غیاث اللغات ) (دهار) (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ٥٤) (اقرب الموارد). گمان . (مهذب الاسماء). شبهه . تردید. دودلی . (فرهنگ فارسی معین ). تردید. شک .شبهه . (ناظم الاطباء) : نه ریبی بجز حکمتش مردمی را نه عیبی بجز همتش برتری را. ناصرخسرو. ور پلنگ و گرگ را افکند شک شیر میدان مر ورا بی ریب و شک . مولوی . هرچه گفتت آن رسول پاک جیب هست حق و نیست در وی هیچ ریب . مولوی . ♦ ریب کردن ؛ به تردید افتادن . دودل و مردد شدن : کلید گنج سعادت قبول اهل دل است مباد آنکه در این نکته شک و ریب کند. حافظ. ◄ حاجت . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ تهمت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). تهمت و ظنت . (از اقرب الموارد). ◄ آنچه در شک افکند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ♦ بی ریب و ریا ؛ بی شک و شبهه و بدون تردید و مکر. (ناظم الاطباء).
ریب . [ رَ ] (ع مص ) در شک افکندن کسی راو گمان بردن در وی شک را و تهمت کردن وی را و ناپسندی دیدن از وی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). به شک افکندن . (ترجمان القرآن جرجانی ). به گمان افکندن ).(تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مجمل اللغة) (المصادر زوزنی ). ◄ ناخوش آمدن کار کسی مرد دیگری را و در شک افکندن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
ریب . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ ریبَة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ مأخوذ از تازی به صورت مفرد : ای فلک قدر یقین دان که بر مدحت تو نیست در شاعری من نه ریا و نه ریب . سنایی . ♦ بی ریب ؛ بدون شک : دجال چیست عالم و شب چشم کور اوست وین روز چشم روشن اویست بی ریب . ناصرخسرو. رجوع به ریبة و رَیب شود.
واژگان قرآن
لَفی شَکّ مِّنْهُ مُریب «ریب» در اصل، چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید، به معناى شک و تردید و توهم چیزى است که بعداً پرده از روى آن برداشته مى شود و حقیقت آن آشکار مى گردد. این تعبیر، هنگامى که در مورد مرگ به کار رود، و «رَیْبَ الْمَنُونِ» گفته شود، از این نظر است که وقت حصول آن نامعلوم است، نه اصل تحقق آن. ولى جمعى از مفسران «رَیْبَ الْمَنُونِ» را در آیه مورد بحث، به معناى «حوادث روزگار» تفسیر کرده اند، حتى از «ابن عباس» نقل شده که، واژه «ریب» در همه جا در قرآن به معناى «شک و تردید» است، جز در این آیه از سوره «طور» که به معناى «حوادث» است. بعضى از مفسران نیز آن را به معناى «حالت اضطراب و پریشانى» تفسیر کرده اند، بنابراین «رَیْبَ الْمَنُونِ» حالت اضطرابى است که قبل از مرگ به غالب افراد دست مى دهد. ممکن است این تفسیر، به معناى فوق بازگردد; چرا که حالت شک و تردید معمولاً سرچشمه اضطراب و پریشانى است، همچنین حوادث پیش بینى نشده، نیز نوعى اضطراب و شک و تردید با خود همراه مى آورد. به این ترتیب، همه این مفاهیم به ریشه «شک و تردید» که در اصلِ معناى این واژه آمده منتهى مى شود. و به تعبیر دیگر، براى «ریب»، سه معناى ذکر شده: شک، اضطراب، حوادث، و اینها لازم و ملزوم یکدیگرند.(31)