ریاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ.) جِ ریح ؛ بادها.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) جِ ریح ؛ بادها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریاح . [ رَ ] (ع اِ) می . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء) ◄ رواح . (ناظم الاطباء). اول شب، گویند: خرجوا بریاح من العشی .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شبانگاه . (آنندراج ).
ریاح . (ع اِ)رَیاح . رواح . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رَیاح در معنی اخیر و رواح شود. ◄ ج ِ ریح به معنی باد. (منتهی الارب ) (دهار). ریاح چهارگونه است : جنوب و آن باد قبله است و شمال که از شمال می وزد و صبا که آن از خاور می وزد و دبور که آن از باختر می وزد، باد پنجمین را نیز بدان افزوده اند و آن گردباد است که وزیدنگاه آن مشخص نیست و نکباء نامیده می شود. (از اقرب الموارد) : گفتم حرارتست هم او مادر او ریاح گفتا برودتست زمین را درو پدر. ناصرخسرو. زهی هوا را طواف و چرخ را مساح که جسم تو ز بخار است وپرتو ز ریاح . مسعودسعد. در فضای هوا رعد و برق و سحاب و ریاح و شهاب موجود گردانید. (سندبادنامه ص ٢). ♦ ریاح اربعه ؛ صبا و دبور و جنوب و شمال است . (یادداشت مؤلف ). ♦ ریاح الصبیان ؛ ریح الصبیان . رجوع به ریح الصبیان در ذیل ماده ٔ ریح شود. ♦ ریاح غلیظة ؛ ریح غلیظة. رجوع به ریح غلیظة در ذیل ماده ٔ ریح شود.
واژگان قرآن
أَرْسَلَ الرِّیاحَ بُشْرَا «ریاح» به معناى «بادها» به صورت جمع، شاید اشاره به انواع مختلف آنها باشد که بعضى شمالى، بعضى جنوبى، بعضى از شرق به غرب، و بعضى از غرب به شرق مىوزد، و طبعاً سبب گسترش ابرها در کلّ مناطق روى زمین مى شود.(30)