رکاب کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رکاب کشیدن . [ رِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) رکاب گرفتن . دوال گرفتن در وقت سواری دادن . (آنندراج ) : ستاند اگر نور ازین آفتاب به رغبت کشد ماه عیدش رکاب . وحید (از آنندراج ). چو پای سعادت کند در رکاب ز یک سو رکابش کشد آفتاب . نظام دست غیب (از آنندراج ). تو چون پیاده روی شاخ گل عنان گیرد اگر سوار شوی ماه نو رکاب کشد. سلیم (از آنندراج ). ◄ اسب را بحرکت تند درآوردن با زدن آهن رکاب بر دوپهلوی وی . رکاب زدن .