رژه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ یا رِ ژِ) (اِ.)<BR>۱- صف، رده.<BR>۲- عبور صفهای سربازان از برابر پادشاه یا فرمانده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ یا رِ ژِ) (اِ.) ۱- صف، رده. ۲- عبور صفهای سربازان از برابر پادشاه یا فرمانده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رژه . [ رَ ژَ / ژِ ] (اِ) ریسمانی که بنایان براستی آن دیوار سازند. (ناظم الاطباء). ریسمانی که بنایان براستی آن دیوار سازند و آنرا رزه پهنا نیز گویند. (آنندراج ) (برهان ). امام . (نصاب الصبیان ). امام . زیج . ریسمان کار. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به رزه شود. ◄ طناب بود. (لغت فرس اسدی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ نخجوانی ) (فرهنگ اوبهی ) (از شعوری ج ٢ ص ١٥). ◄ شریطه یعنی ریسمانی که دو سر آن رابه جایی نصب کنند و بروی آن جامه و لنگی و مانند آن اندازند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان ). بند که جامه بدان افکنند تا خشک شود. (دهار) (از شعوری ج ٢ ص ١٥). ریجَه (در تداول اهالی خراسان ) : جامه درافکند در رژه چو درآمد پس به تماشای باج زی شجر آمد. نجیبی (از آنندراج ). و رجوع به رزه شود. ◄ رزه . (ناظم الاطباء) . همان رزه است . (انجمن آرا). ◄ حاشیه و سجاف و لبه و کناره . (ناظم الاطباء). ◄ بجای کلمه ٔ فرانسوی دفیله اختیار شده . (لغات فرهنگستان ). عبور صفهای سربازان از برابر فرمانده . دفیله . (فرهنگ فارسی معین ).