روسیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روسیه . [ ی َه ْ ] (ص مرکب ) مخفف روسیاه . کسی که بخاطر کارناروا که مرتکب شده شرمنده است : گر به پیری دانش بدگوهران افزون شدی روسیه تر نیستی هر روز ابلیس لعین . منوچهری . ای ز خجالت همه شبهای تو روسیه از روز طربهای تو. نظامی . زن چو انگور و طفل بی گنهست خام سرسبز و پخته روسیهت . نظامی . و رجوع به روسیاه شود.
روسیه . [ سی ی َ ] (اِخ ) نامی است که بر امپراتوری وسیع تزارهااطلاق می شود و آن در اروپا و آسیا از سواحل دریای بالتیک تا سواحل اقیانوس کبیر ممتد بوده است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به روسیه ٔ شوروی شود.