روس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
روسی<br>
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روس . (اِ) مخفف روپاس پهلوی . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). روباه . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روباه شود.
روس . [ رَ ] (ع اِ) انه لروس سوء؛ یعنی بد مرد است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ عیبی که در کراع (پایچه ٔ گاو و گوسفند) باشد. (از اقرب الموارد). عیب . (از المنجد). ◄ در شاهنامه عبدالقادر بغدادی بمعنی فریاد آمده است . (از فرهنگ شاهنامه ).
روس . [ رَ ] (ع مص ) بسیار خوردن .(از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ خرامیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (برهان قاطع). رفتار بطور خرامان . (ناظم الاطباء). ◄ گذر. (ناظم الاطباء). گذشتن . (برهان قاطع). سبقت گرفتن . (برهان قاطع). ◄ برداشتن و بردن سیل خس و خاشاک را. (از اقرب الموارد). ◄ نیکو گردانیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).