روزیرسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزی رسان . [ رَ ] (نف مرکب ) روزی رساننده . ◄ (اِخ ) کنایه از ذات باری . (از لغت محلی شوشتر) : گرم نیست روزی ز مهر کسان خدایست رزاق و روزی رسان . نظامی . غم روزی مخورتا روز ماند که خود روزی رسان روزی رساند. نظامی . دگر روز باز اتفاق اوفتاد که روزی رسان قوت و روزیش داد. سعدی . بمنعم نداده ست روزی رسان مگر بهر آسایش مفلسان . امیرخسرو دهلوی . ز هر توشه کامد ز روزی رسان مرادی به بی توشه ای می رسان . امیرخسرو دهلوی . بی مگس هرگز نماند عنکبوت رزق را روزی رسان پر میدهد. صائب . خدایست رزاق و روزی رسان . ؟ ♦ امثال : ضامن روزی بود روزی رسان . (جامع التمثیل ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی