روزیمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزیمند. [ م َ ] (ص مرکب ) مرزوق . صاحب روزی . ◄ بهره مند. متمتع. فرخ . پیروز : از دل شاه جهان روزیمند از تن و جان جهان برخوردار. فرخی . شبدیز روزیمند و مبارک بود. (نوروزنامه ). ز بخت یافته داد و ز تخت گشته بکام ز ملک روزیمند و ز عمر برخوردار. مسعودسعد. ◄ روزی دهنده . روزی بخش : ترا بداده خدا این جهان و نیکو داد بزرگ کرد ترا زآنکه هست روزیمند. رودکی . آنکه دستش بدادن روزی آمد اندر زمانه روزیمند. انوری (از آنندراج ).