روزی دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) رزق . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) : آنکه جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان بیند رمیم . سعدی . جمله را رزاق روزی میدهد قسمت هریک به پیشش می نهد. سعدی . ◄ جیره دادن . وظیفه دادن . مواجب دادن : سپاه را بنگریست [ انوشیروان ] و ایشان را روزی ها داد و صلت بخشید. (تاریخ بلعمی ). در گنج بگشاد و روزی بداد بزد نای رویین بُنه برنهاد. دقیقی . سر گنجهای پدر برگشاد سپه را همه خواند و روزی بداد. فردوسی . سپاه انجمن کرد روزی بداد سرش پرزکین و دلش پرزباد. فردوسی . در گنج بگشاد و روزی بداد سپاهی شد آباد و باکام و شاد. فردوسی .