روزی خوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزی خوار. [ خوا / خا ] (نف مرکب ) مُرتَزَق . (یادداشت مؤلف ). مردم . خلایق . (شرفنامه ٔ منیری در ذیل روزی خواران ). روزی خورنده . هریک از افراد آدمی : گوید از دیدن حق محرومند مشتی آب وگل روزی خوارش . خاقانی . وظیفه ٔ روزی خواران بخطای منکر نبرد. (گلستان ). در بعض نسخه های گلستان بصورت مذکور است در نسخه ٔ چ فروغی «وظیفه ٔ روزی » است . مؤلف در فیشهای خود به «وظیفه ٔ روزی خواری » تصحیح قیاسی کرده است .