رودکی | مثنویها | ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه | بخش ۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت: دزدانند و آمد پای پش آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش به دست اندر نهاد شوی بگشاد آن فلرزش، خاک دید کرد زن را بانگ و گفتش: ای پلید