رودکی | مثنویها | ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه | بخش ۱۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا جهان بود از سر مردم فراز کس نبود از راز دانش بینیاز مردمان بخرد اندر هر زمان راز دانش را به هر گونه زبان گرد کردند و گرامی داشتند تا به سنگ اندر همی بنگاشتند دانش اندر دل چراغ روشنست وز همه بد بر تن تو جوشنست