رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۹۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هان! صائم نواله این سفله میزبان زین بینمک ابا منه انگشت در دهان لبتر مکن به آب، که طلقست در قدح دست از کباب دار، که زهرست توامان با کام خشک و با جگر تفته درگذر ایدون که در سراسر این سبز گلستان کافور همچو گل چکد از دوش شاخسار زیبق چو آب بر جهد از ناف آبدان