فرهنگ لغت

رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۷۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گر نه بدبختمی، مراکه فگند؟ به یکی جاف جاف زود غرس او مرا پیش شیر بپسندد من نتاوم برو نشسته مگس گرچه نامردم است، مهر و وفاش نشود هیچ از این دلم یرگس گیردی آب جوی رز پندام چون بود بسته بنک راه ز خس

معنی رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۷۲ | فرهنگ لغت