فرهنگ لغت

رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۲۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

پیشم آمد بامداد آن دلبر از راه شکوخ با دو رخ از شرم لعل و با دو چشم از سحر شوخ آستین بگرفتمش، گفتم که: مهمان من آی داد پوشیده جوابم: مورد و انجیر و کلوخ

معنی رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۲۴ | فرهنگ لغت