فرهنگ لغت

رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۱۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

رودکی چنگ بر گرفت و نواخت باده انداز، کو سرود انداخت زان عقیقین میی، که هر که بدید از عقیق گداخته نشناخت هر دو یک گوهرند، لیک به طبع این بیفسرد و آن دگر بگداخت نابسوده دو دست رنگین کرد ناچشیده به تارک اندر تاخت

معنی رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۱۳ | فرهنگ لغت