رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۱۰۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سماع و باده گلگون و لعبتان چو ماه اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت ز خویش حیف بود، گر دمی بود آگاه به چشمت اندر بالار ننگری تو به روز به شب به چشم کسان اندرون ببینی کاه