فرهنگ لغت

رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۱۰۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ترنج بیدار اندر شده به خواب گران گل غنوده برانگیخته سر از بالین هرآن که خاتم مدح تو کرد در انگشت سر از دریچه زرین برون کند چو نگین

معنی رودکی | قصاید و قطعات | شماره ۱۰۱ | فرهنگ لغت