روبرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روبرو. [ ب ِ ] (ص مرکب، ق مرکب ) محاذی . مقابل . در پیش . (ناظم الاطباء). روبارو. (آنندراج ). مواجه و مقابل . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). برابر. رویاروی . رجوع به روبروی شود : دید قبرستان و مبرز روبرو بانگ برزد گفت کی نظارگان ... ناصرخسرو. دو لشکر روبرو خنجر کشیدند جناح و قلب را صف برکشیدند. نظامی . کسی را روبرو از خلق بخت است که چون آیینه پیشانیش سخت است . نظامی . جهان چیست مهمان سرایی، در او نشسته دو سه ماتمی روبرو. ؟ (از یادداشت مؤلف ). ♦ امثال : روبرو بودن به از پهلو بود، نظیر: المقابلة خیر من المقارنة.
فرهنگ طیفی واژهدان
مقابل، برابر، محاذات، جلو نقطه مقابل، وضع مقابل، آنتیتز تقابل، ضدیت، مخالفت، مغایرت، ناسازگاری جهت مقابل، جهت صفحه مقابل، پشت کاغذ، ظهر کاغذ، پشت، عقب استحضار، بهحضور آوردن، آستان، خدمت، پیشگاه، جلو قبال
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی