فرهنگ لغت

رو ترش کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رو ترش کردن . [ ت ُ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ترشرویی کردن . گره بر ابرو افکندن . خود را عبوس نشان دادن . اخم کردن . کراهت نمودن : شکر یزدان طوق هر گردن بود نی جدال و روترش کردن بود. مولوی . تَکَرﱡه ؛ رو ترش کردن . (منتهی الارب ). و رجوع به روترش شود.

معنی رو ترش کردن | فرهنگ لغت