رهیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهیدن . [ رَ دَ ](مص ) رَستَن . ابلال . بلول . نجات . رستگار شدن . نجات یافتن . خلاص شدن (از بند و قید). آزاد شدن . (یادداشت مؤلف ). خلاص یافتن . (شرفنامه ٔ منیری ). خلاص شدن . نجات یافتن . (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ). انجاع . (منتهی الارب ). افلاح . (ازتاج العروس ). مؤائلة. نجو. نجاء.نجاة. نجایة. نقذ. وئآل . (منتهی الارب ) : تمام عضو با من درگذشته ز دام هیچیک نتوان رهیدن . ناصرخسرو. زانکه دل برکنده از بیرون شدن بسته شد راه رهیدن از بدن . مولوی . دست می زد چون رهید از دست مرگ سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ . مولوی . چون رهیدی بینی اشکنجه و دمار ز انکه ضد از ضد گردد آشکار مولوی . الحمدلله از آن عذاب الیم برهیدیم . (گلستان ). به گوشش فروگفت کای هوشمند به جانی ز دانگی رهیدم ز بند. سعدی (بوستان ). المنة لله که هوای خوش نوروز بازآمد و از جور زمستان برهیدیم . سعدی . ◄ خلاص دادن . (شرفنامه ٔ منیری ). جداکردن . ربودن . (از حاشیه ٔ ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٦٢) : مگر رخنه ای چند که سیل و باد از قله ٔ دیوارها و کنگره ٔ ایوانها رهیده و ربوده باشد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٢٢). وگر از جوانب آن چیزی رهیده می شود اگر اندک است و اگر بسیار آب آن روی به زیادتی می نهد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٣٨).