رهی معیری | چند قطعه | سوارکاران
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن شنیدستم که در میدان «کورس» بانوان چابک سواری میکنند گرد میدان از سحر تا شامگاه پویه، چون باد بهاری میکنند تا فرا آید زمان امتحان روز و شب ساعت شماری میکنند تا جوایز قسمت آنان شود یکه تازان، بیقراری میکنند مردکی گفتا که زنها بیثمر سوی میدان، رهسپاری میکنند چون ز آداب سواری عاریاند بهره خود، شرمساری میکنند گفتمش بر دوش مردان سالهاست کاین جماعت خرسواری میکنند