رهی معیری | چند قطعه | دشمن و دوست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دیگران از صدمه اعدا همی نالند و من از جفای دوستان گریم چو ابر بهمنی سست عهد و سرد مهرند این رفیقان همچو گل ضایع آن عمری که با این سست عهدان سر کنی دوستان را مینپاید الفت و یاری ولی دشمنان را همچنان بر جاست کید و ریمنی کاش بودندی به گیتی استوار و دیرپای دوستان در دوستی چون دشمنان در دشمنی