رهی معیری | چند تغزل | باده فروش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بنگر آن ماه روی باده فروش غیرت آفتاب و غارت هوش جام سیمین نهاده بر کف دست زلف زرین فکنده بر سر دوش غمزهاش راه دل زند که بیا نرگسش جام میدهد که بنوش غیر آن نوش لب که مستان را جان و دل پرورد ز چشمه نوش دیدهای آفتاب ماه به دست دیدهای ماه آفتاب فروش؟