رهی معیری | ابیات پراکنده | صبح پیری
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد ذرهام سودای وصل آفتابم در سر است بال همت میگشایم تا بر افلاکم برد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد ذرهام سودای وصل آفتابم در سر است بال همت میگشایم تا بر افلاکم برد