فرهنگ لغت

رهی معیری | ابیات پراکنده | اندام او

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

به مهرو ماه چه نسبت فرشته روی مرا؟ سخن مگو که مرا نیست تاب گفت و شنید کجا به نرمی اندام او بود مهتاب؟ کجا به گرمی آغوش او بود خورشید؟

معنی رهی معیری | ابیات پراکنده | اندام او | فرهنگ لغت